نگارش یافته توسط مهدی مظفری نیا
جهان امروزی، جهانی شبکه ای با ارتباطات گسترده و پیچیده و تاثیر و تاثرات دائمی است، لذا بقا و دوام جوامع در گرو توسعه ملی می باشد. به بیان دیگر توسعه نیافتگی جامعه مبنای فروپاشی و اضمحلال آن است. توسعه، محور هماهنگی تمامی امور اجتماعی می باشد و جامعه توسعه یافته جامعه ایست که تمامی عرصه های آن به صورت هماهنگ در راستای توسعه عمل می نماید.
از این رو مبحث توسعه از مباحث محوری غالب علوم اجتماعی اعم از علوم سیاسی، علوم اقتصادی و علوم فرهنگی و اجتماعی که پدیده های اجتماعی را مورد پژوهش قرار می دهند، می باشد.
انچه مسلم است در این مقوله تئوری پس از تجربه و عمل پرداخته شده است. اساساً تجربیات کشورهای توسعه یافته و صنعتی، مبنای تئوری پردازی توسعه در جهان سوم در قرن بیستم بوده است؛ این تئوری ها در بهترین حالت، چیزی جز غربی شدن یا آمریکایی شدن و رفتن راهی که رفته اند نمی باشد.
انقلاب اسلامی با نقش تاریخی و ماهیتی متفاوت از جوامع دیگر علاوه بر تکامل خود به ضرورت توسعه در جهان شبکه ای، نیازمند تئوری پردازی ویژه و مخصوص خود است.
علی رغم طبع کتاب و مقاله هایی در زمینه توسعه ایران، هنوز این بحث جایگاه و ضرورت خود را پیدا نکرده است و تا کنون نظریه توسعه ی منسجم و متفاهمی برای این کشور ارائه نگردیده و عدم تفاهم در این حوزه از دلائل تشتت در امر اداره کشور بوده است. لذا این نوشتار بر آن است تا با تبیین نقش انقلاب اسلامی در فلسفه تاریخ و ایضاح ماهیت آن نشان دهد که معنا و برنامه ریزی توسعه در ایران بگونه ای دیگر است.
بدین ترتیب با تعریف گذار به عنوان منظور اصلی بحث استدلال می کند که این دوره، دوره انتقال و آمادگی جهت تکامل و توسعه دینی انقلاب اسلامی ایران می باشد. امید است که خوانندگان در نقد و اصلاح و تکمیل این بحث، اینجانب را یاری رسانند.
ادامه مطلب